سرزمین بی حاصل

داستان کوتاه و فیلمنامه | عکاسی و تصویربرداری | نقد و بررسی فیلم و کلی آموزش

سرزمین بی حاصل

داستان کوتاه و فیلمنامه | عکاسی و تصویربرداری | نقد و بررسی فیلم و کلی آموزش

آه ...

زندگـــی ، هیچوقت انـدازه تـن مـا نشــد !

حــتی ...

حتی وقتی کـه خـودمان بـریدیم و دوخــتیم

آخرین نظرات
  • ۱۴ فروردين ۹۳، ۲۳:۴۸ - balyan
    ممنون
  • ۷ فروردين ۹۳، ۲۳:۴۰ - سیدمهدی نقیبی راد
    زیبا بود

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تنها» ثبت شده است

من یک مرده ام !

 

آری ... ! نفس های آخرم یادم نیست ، داشتم میخندیدم از این سختی هایی که مثل کوه رو شانه هایم بودند و من برای این روز ها تربیت نشده بودم.

تنها کاری که برای شب هایم باقی مانده بود یک جرعه سیگار بود ... !

دلم بارانی میخ,است که من را هم با خود بشورد و ببرد تا نباشم در این تنهایی شب هایم که سخت بود و کاری نمیتواستنم بکنم جز گریه ! بدبختی که توان این را هم نداشتم.

من زیره خاک ها دفن نشده بودم ! ولی مرده بودم از نگاه اطرافیانم !

 

 

  • wasteland


مبین ای دوست ...

خاموشم در این کنج فراموشی ... ! 

که چون آتشفشان در جوشش است این بغض خاموش !

  • wasteland

دیـدی ای دل عاقبـت زخمت زدند ، گفته بودم مردم اینجا بدند

دیـدی ای دل ساقه ی جانت شکست  ، آن عزیـزت عهد و پیمانت شکست

دیـدی ای دل در جهان یک یــار نیست ، هیچکـس در زندگـی غمخوار نیست

دیـدی ای دل حرف من بیجا نبود ؟ ، از برای عشق اینجا جـا نبود ؟

نو بهـار عمر را دیدی چه شد ؟ زندگی را هیچ فهـمیدی چه شد ؟

دیـدی ای دل دوـستیها بی بهاست ؟ کمترین چیزی که مـی یابی وفاست ؟

ای دل اینجا باید از خود گم شوی ، عاقبت همرنگ این مردم شوی

  • wasteland